خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
81
أخلاق الأشراف ( فارسى )
غالب آيد آن كس را راه دوزخ مقرّر است . « 1 » چگونه عاقل به حركتى كه احد
--> - « كنونى و فورى » و آجل از اجل به معنى « آينده و بعدى » است . سعدى گويد ( گلستان ، باب هفتم ، 159 ، فروغى ) : « و راحت عاجل به تشويش محنت آجل منغّص كردن خلاف رأى خردمندان است . » در فرج بعد از شدّت ( 2 / 762 - 770 ، دكتر حاكمى ) گويد : « فايدهء آن مشقّت كه كشيده باشند در دنيا و آخرت بيابند و ثمرهء آن جدّ و جهد در عاجل و آجل ببينند . » در عبارت عبيد و اين دو متن ، هر سه ، عاجل و آجل كنايه از اين جهان و آن جهان يا دنيا و آخرت است . در كليله و دمنه ( 144 و 145 ، مينوى ) آرد : « . . . بهتر آنكه به گناه اعتراف كنى . . . و خود را از تبعت آخرت . . . برهانى ، چه لا بدّ در اين هلاك خواهى شد ، بارى عاجل و آجل بهم پيوندد . . . » و « . . . هر گفتارى را پاداشى است عاجل و آجل . » ( 1 ) . مقرّر است ، ثابت و برقرار گشته است ؛ ثابت و مسلّم است . بيهقى در ( تاريخ ، 169 ، فيّاض ) آرد : « فضل سهل وزير مأمون خليفه به مرو عتاب كرد با حسين مصعب پدر طاهر ذو اليمينين و گفت : پسرت طاهر ديگر گونه شد و باد در سر كرد و خويشتن را نمىشناسد . حسين گفت : ايّها الوزير ! من پيرىام در اين دولت بنده و فرمانبردار ، و دانم كه نصيحت و اخلاص من شما را مقرّر است . . . » و همو آرد « . . . و مرا مقرّر است كه امروز كه من اين تأليف مىكنم ، در اين حضرت بزرگ . . . ، بزرگاناند كه اگر به راندن تاريخ اين پادشاه [ مسعود غزنوى ] مشغول گردند تير بر نشانه زنند و به مردمان نمايند كه ايشان سواراناند و من پياده » ( 31 ، نيز - 118 و 128 و 513 و 609 ) . خواجهء شيراز گويد ( ديوان ، 28 ، قزوينى ) : چون نقشِ غم ز دور نمايد شراب خواه * تشخيص كردهايم و مداوا مُقرّر است . عبيد خود گويد ( كليّات ، 37 ، اقبال ) : ثناىِ شاه كارِ هركسى نيست * مُقَرّر بر عُبيد است اين معانى . امّا در آن شعرى كه دولتشاه سمرقندى در ( تذكره ، 373 ، عبّاسى ) از سلمان ساوجى در هجو عبيد آورده ( و در ديوان سلمان نيست ! ) « مقرّر است » ، ظاهرا به معنى « محكوم شده است » به كار رفته است : -